اخلاق سیال است

توصیف اخلاق ایده سختی است. من نمی‌دانم که آیا ما می‌توانیم بدانیم که اگر یک انسان هرگز با انسان دیگری تماس هوشمند نداشته باشد، چگونه رفتار می‌کند یا خیر. با این حال، اگر چنین شخصی را ملاقات کنیم، آیا رفتار بقای او را اخلاقی می‌دانیم. اگر شکسپیر درست می‌گوید: «در زندگی، هیچ چیز درست یا نادرستی وجود ندارد، فقط فکر کردن آن را درست می‌کند» پس من اخلاق را چگونه تعریف کنم. بسیاری از اخلاق مبتنی بر درست یا نادرست، عادلانه یا ناعادلانه است. با نگاهی به بسیاری از فرهنگ ها، بسیاری از مردم معتقدند دیدگاه آنها راه درستی است. با این حال، به نظر می رسد برخی از عناصر مشترک بین فرهنگ ها وجود دارد. به عنوان مثال، بیشتر فرهنگ ها به ارزشمندی تولد و مراقبت های مورد نیاز برای نوزادان اهمیت می دهند.

بنابراین اخلاق را در دو سطح تعریف می کنم. یک سطح، اخلاقی است که صرفاً انسان بودن در آن مشترک است و دیگری یک نسخه ذهنی تر (اخلاق دولتی) است که از همه چیزهایی که زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده است و نحوه باور ما و نحوه نگرش ما به جهان را شکل داده است. فکر می کنم در نسخه ذهنی من، یک حس نسبیت نیز وجود دارد. به عنوان مثال، مردی تعریفی از درست یا غلط بودن را در طرز تفکر بسیار محافظه‌کار سیاه یا سفید ایجاد می‌کند، او از هر چیزی که دولت می‌گوید و در ارتش خدمت کرده است حمایت می‌کند. این مرد یک فرزند (پسر) دارد و لذت و عشقی را تجربه می کند که قبلاً هرگز احساس نکرده است. او نرم می شود و اکنون جنگ و مردن مردان جوان را می بیند و شروع به زیر سوال بردن تفکرات تندرو قبلی خود می کند. وقتی پسرش ۱۸ ساله می شود و در نیروهای مسلح ثبت نام می کند، نگاهش به اعتقادات خود و دیگران کاملاً تغییر می کند.

راه دیگری که اخلاق می تواند تغییر کند، تأثیرات بیولوژیکی است. در حالی که نوجوانان، به ویژه از طریق تربیت مذهبی اسلامی یا کاتولیک، به اعتقاد به پرهیز تشویق می‌شوند، هورمون‌های دوران نوجوانی می‌توانند میل به برخوردهای جنسی را افزایش داده و اخلاقیات را به چالش بکشند. یک رفتار متضاد، مانند فعالیت جنسی قبل از ازدواج، می تواند منجر به احساس اضطراب یا گناه شود (گاردینر و کوسمیتزکی، ۲۰۰۵). بیشتر این تضادهای اخلاقی منشأ آن چیزی است که پیاژه آن را اخلاق خودمختار می نامد (سانتروک، ۲۰۰۹). این زمانی است که کودکان بزرگتر از قوانین جامعه خود آگاه می شوند و پیامدهای آن را درک می کنند.

این مثال جنسی می‌تواند تفاوت‌های جنسیتی در اخلاق را نیز نشان دهد. برای بسیاری از دختران، به ویژه در غرب، جامعه رفتارهای مورد انتظار جنسیتی را ترویج و اعمال می کند. دختران به زنان باید با پرخاشگری کمتر، صبر و شفقت بیشتر رفتار کنند، جایی که پسران برای رفتارهای انحرافی (که شامل نوشیدن، سیگار کشیدن، سکس و پرخاشگری می شود) آزادی عمل بسیار بیشتری دارند. در حالی که قوانین ممکن است این رفتارها را از نظر عواقب مشابه جلوه دهند، زنان تمایل دارند انگ خشن تری مانند رفتار غیرخانم وار دریافت کنند (سانتروک، ۲۰۰۹).

تفاوت‌های جنسی، جنسیتی و سایر تفاوت‌های اخلاقی زمانی که از فرهنگ‌های دیگر نگاه می‌شود، می‌توانند قطبیت‌های بیشتری داشته باشند. به نظر می رسد در دولت ها، اخلاق در چشم بیننده است. ایده‌ها بسیار انتزاعی‌تر هستند و می‌توانند با افزایش تجربه زندگی تغییر کنند. فرهنگ‌های دیگر، مانند فرهنگ هند، مرزهای پایدارتری بر پایه باورهایشان دارند که باعث می‌شود اخلاق کمتر تزلزل کند. در سنین پایین، به کودکان ارزش هایی آموزش داده می شود که بیشتر مبتنی بر «زندگی جهانی و احترام» است، همانطور که در هندوئیسم انجام می شود. نقض در یک سلسله مراتب مشاهده نمی شود. در عوض، روش خاصی برای مشاهده زندگی و قوانین اجتماعی برای بشریت وجود دارد و فضای زیادی برای تفسیر وجود ندارد (سانتروک، ۲۰۰۹).

بسیاری از مردم باورهایی را می گیرند که ارزش ها را از والدین و فرهنگ آنها تشکیل می دهد (سانتروک، ۲۰۰۹). با این حال، آشکار است که تأثیرات بخشی از زندگی ما در تمام طول آن باقی می ماند. این انباشت تجارب مستمر ممکن است نحوه دید ما را تغییر دهد (و این نیز تحت تأثیر گذشته ما است زیرا این تجربیات به ما کمک می‌کنند در تفکر انعطاف‌پذیرتر باشیم یا سخت‌تر باشیم) و باورهایمان را تغییر داده یا اصلاح کنیم و اخلاقیاتمان را تغییر دهیم.

ارجاع:

Santrock، JW (2009). یک رویکرد موضعی به توسعه طول عمر (ویرایش سفارشی). نیویورک: مک گراو هیل.

Gardiner, HW, & Kosmitzki, C. (2005). زندگی در میان فرهنگ ها: توسعه انسانی متقابل فرهنگی (ویرایش سوم، صفحات ۱۶۳-۱۸۴). پیرسون/آلین و بیکن.